..:: کلبه خاکی ::..
عشق را در دلم جایی نیست عشق هیچکس را به دلم راهی نیست باورم را چه شده است؟! این دلم را چه شده است؟! من چرا می ترسم؟ ترسم از عشق است یا که از باور آن؟ اما نه! درد من تردید است چه کسی می داند مرهم تردید چیست؟ چه کسی می داند ؟ و دیدگانم چشم انتظار سیمای ملیحت به چه سان اننتظار؟! مرا تا به کدامین خلوت شبانه میهمانی؟ مرا تا به کدامین میعاد بی حضورت همنشینی؟ ای قاصدک عشق مرا از این انتظار برهان و مرا در سپیده صبح همنشین باش ! سلام
آنکه میگوید دوستت می دارم،خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است، ای کاش عشق را زبان سخن بود... هزار کاکلی شاد در چشمان توست ، هزار قناری خاموش در گلوی من... عشق را ، ای کاش، زبان سخن بود... آنکه میگوید دوستت می دارم، دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را میجو یــــد، ای کاش عشق را زبان سخن بود... هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستارهء گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن بود... ![]()
واي.. چقدر دلم واسه اين وبلاگم تنگيده بود... خيلي بي معرفتم... حالا که يه وبلاگ
مي گن نو که مي ياد به بازار , کهنه مي شه دل آزار حکايت همينه ![]()
اووووووووف ... عجب گرد و خاکي گرفته اينجا ... در کامنت اينقدر تار عنکبوت بسته![]()
اينجوري نمي شه بايد يه دستي رو سر و روش بکشم
در اولين فرصت حتماً اين کارو مي کنم. ( چقدم فرصت دارم )
مثل قديما دست خالي نيومدم
=============
اي خدا........بر روي من بگشاي
کوپياپي در غروب افسرد
آفتاب بي غروب من........!
اي دريغا، در جنوب! افسرد
بعد از اوديگرچه مي پايم؟
اشک سردي تا بيفشا نم
گور گرمي تا بياسايم
دانه اندوه ميکارد
============
چه قدر الآن دلم گرفته ... شايد به خاطر اينه که بعد از مدتها به اين خونم سر زدم شايدم
============
سعي ميکنم حداقل سه هفته يکبار يا ديگه ماهي يکبارو آپ کنم ...البته اگه برسم ..
============
دوستاي خوبم ,خوشحال مي شم تا آخرين لحظه اي که اين کلبه ي خاکي کاملاً رو سرم
خدا نکنه
![]()
![]()

لوئيز رِدِن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با
![]()
![]()
. چند روز پیش هم داشتم جارو برقی می کشیدم که
.
...
.
. و اگه ديگه آپ
.
.
غصه خوردي و تو تنها نبودي فقط به يادش
ديدي خيلي آسون ازت گذشت مثل يه سايه
حتي يه بغض تو چشماش نقش نبست بازم ميگي اون واسه مايه
ديدي رو سياه شدي پيشه خدامون
گفتي مي خوامش مي خوامش.تو خدا يا بدون
ديدي راست گفتم همه آدمها مثل همن
دستتو ميگيرن و به رويا مي برن
ديدي گفتي من و اون با همه فرق مي کنيم
جواب مشترک همه همينه .کو کجاش کجاش فرق مي کنين
آره راست ميگي خيلي ها از تو عقب ترن
تو صف عشق دارن دست و پا ميزنن
مي دوني تا نبيني نمي شکني
حرفه منو تا آخر قصه با خودت حتما مي بري
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
... خوش گذشت جاي شما خالي
آره , همونو مي گم
.
.
![]()
![]()

![]()
![]()
ولی باور کنید که فرصت نمی کنم بعدشم من گفتم سعی می کنم![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
بالاخره بعد از 600 سال اومدم . خیر سرم می خواستم هفته ای 1 بار آپ کنم ![]()
یه عاهلمه ببشخید , آخه واقعاً نمی تونستم زیاد بیام نت ![]()
تا یه مدّت که درگیر جابجایی خونه بودیم , یه طبقه اومدیم بالاتر
,بعدشم اینکه تا یه
با تلفن که حرف می زنم هر 10-15 دقه یه بار قطع می شه ,تو نت هم که می یام مدام شوتم
در حال حاضر هم هنوز درست نشده ![]()
راستی دهلم براتون خیلی تنگیده بود ![]()
که تقدیمش می کنم به شما دوستای خوبم ![]()

![]()
![]()
واقعاً شرمنده که تو اين مدت آپ نکردم
از يه طرف کارام زياد شده بود و از طرف ديگه هم حوصلم کم شده بود
چقدر دلم براي اينجا تنگيده بود
از دوستاي خوبم که مدام به کلبه ي کوچيکم سر مي زنن و با حضورشون![]()
سعي مي کنم از اين به بعد حداقل هفته اي 1 بار رو ديگه آپ کنم
دلم گرفته , در واقع مي شه گفت دلتنگم , دلتنگه يه دوست قديمي
که الآن 3-4 سالي
دلم براش يه ذره شده
هانيه دوست دوران راهنماييم بود و سال سوم راهنمايي خيلي با هم صميمي شده بوديم
وااااااااااااااي خدا چقدر دلم براي اون روزا تنگ شده , براي شيطونيامون
, واسه
من و هانيه چون خطمون خيلي شبيه هم بود معمولاً ورقه امتحانمون رو با هم عوض مي کرديم ![]()
يادش به خير ![]()
خيلي دوست دارم دوباره ببينمش
و اميد دارم که حتماً يه روزي دوباره همديگرو مي بينيم
براي هانيه ي خوبم آرزوي موفقيت مي کنم . اميدوارم که هميشه از تک تک![]()
شما هم دعا کنيد که بازم ببينمش ![]()
==========================![]()
دارم از غصه ميميرم
توي اين غربت شبها
خيلي وقته غم تو دلم لونه كرده
خيلي وقته كه شبام تاريك و سرده
نازنين اما رسيدي
قصه هامو تو شنيدي
واسه ي درخت تنها
سايه بونيو اميدي
روزگارمون چه خوب بود
دستتو رو شاخه هام بود
صداي ريختن برگام
نشون فصل خزون بود
پشت اين همه سكوتم
گريه هامو تونديدي
هميشه ابريم اما
تو كه چشمامو نديدي
با صداي خسته خوندم
تو برام قشنگ تريني
هنوزم عاشقم اما
تو نگام عشق و نديدي
![]()
![]()
. از بچگي عاشق اين بازي بودم . معمولاً
.
.
.![]()
. سر مامانم چنان صدايي داد که نگو
. آخه بچم مي خواست
.
.
نه درختي که برويد در باغ
نه درختي که برقصد دلشاد
آن درختم که بگريد با ابر
آن درختم که بنالد در باد
آن درختم که ز ديدار نسيم
برگ برگش کشد از دل فرياد
آن درختم که در اين دشت سياه
روز و شب مويه کند با مجنون
همه دم ناله زند با فرهاد
آن درختم که به صحراي غريب
خفته در بستر دشت
رسته در دامن کوه
شاخه هايش حسرت
برگ برگش اندوه
که نه آب است در آنجا و نه آباداني
ريشه ام سوخت ز بي آبي و بي باراني
شاخه هايم همه چون دست مناجات به ابر است بلند
برگهايم چو زباني که بسوزد ز عطش
روز و شب منتظر بارانند
ليک باراني نيست
نه که باران , حتي
بر غمم ديده ي گرياني نيست
نازم آن دست که خيزد پي افروختنم
ديگر اي رهگذر !
تشنه ي آب نيم
تشنه ي سوختنم
تشنه ي سوختنم
![]()
![]()
.
.![]()
. با گفتن این حرف و ایمان داشتنه بهش مطمئن باش که حتماْ
.
. که خيلي ![]()

چيزي که گران خريدم , ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوي دل خويش
آن دل که تو را خواست , به صد جان ندهم
![]()

وقتي با چراغي از جنس سپيده و ماه توي کوچه هاي
من عاشقم
وقتي دلت برام تنگ شد به ابر کبودي که ![]()

ز روزگار چه پرسي ؟ که روزگار ندارم
که تا سپيده , به جز چشم اشکبار ندارم
سخن مگو ز بهاران که من بهار ندارم
در اين ميان به جز جان سوگوار ندارم
که يار محرم و معشوق رازدار ندارم
که عاشقم من و در گريه اختيار ندارم
که با قضا و قدر دست کارزار ندارم ![]()