..:: کلبه خاکی ::..
ديروز بعدازظهر تولد يکی از عسلای دنيا بود. ديروز تو تولد يه احساس خيلی خوبی داشتم مرتباْ خدا رو شکر می کردم. تا قبل از به دنيا اومدن ابولفضل عزيز تو چشمای عمو اکبر ( بابای ابولفضل ) و خانومش يه غم خيلی ديروز کاملاْ مشخص بود که همه از ته دل خوشحالن و می خندن خدايا شکرت اميدوارم خدا هميشه اين لطف و در حق تمام بنده هاش بکنه. سلام به دوستای خوب خودم دوست داشتم اولين موضوع وبلاگم در مورد عمو پورنگ باشه آخه می دونيد من عمو پورنگ رو خيلی دوست دارم عمويی که حدوداْ ۳۰ سالشه ولی خودش رو در امواج کودکی غرق کرده. حرف زدنش تکون دادن دستاش تمام مثل حرکات بچه هاست وای وقتی که بچه گونه حرف می زنه دوست دارم اونجا باشم و لپش و بکشم. عمو پورنگ واقعاْ دوست داشتنيه و می شه گفت از کوچيک و بزرگ همه عاشقشن. من ودو تا خواهرام که هميشه سر عمو پورنگ دعوا داريم از خدای خوبم می خوام که هميشه اين عموی مهربونو واسهء ما (عزيزای دلش اميدوارم عمو جونم هر چی از خدا می خواد بهش بده به اميد روزی که عمو پورنگمو ببينم عمو جونم دوست دارم وبلاگ خودم تولدت مبارک سلام متاسفانه من به خاطر محدوديت زمانی که دارم شايد تند تند نتونم اين وبلاگ و آپ ديت کنم. دوستون دارم 
كه مرده عشق من ديگر
و نامت در سراي قلب من
پژواك ديرين را نمي يابد ؟
آن رعشه هاي رنج و لذت را
به جان من نمي ريزد
به گوشم نغمه اي شيرين
نمي خواند
و از نامت دلم ديگر نمي لرزد
در اوج سرماي زمستان
همچو خورشيدي درخشان
باغ پنهان دلم را
نوبهاري كرد
چون كهكشاني پر ستاره
آسمان تيره ي تنهاييم را
نور باران كرد
زيبا ترين شعر جهان را
در فضاي خالي شب هاي من
پژواك كرد
(ترا من دوست مي دارم )
جز يك واژه يِ بي معني و
ديگربرايم هيچ . . .
![]()

مرد جوان به قلبش نگاه کرد ; سالم نبود , اما از همیشه زیباتر بود![]()
![]()
![]()

کدامين عاشق دلخسته اي با من يکي همدرد خواهد شد ؟
کدامين چشمه چشمي برايم اشک خواهد ريخت ؟
دگر آيا کسي از خاطرم سرشار خواهد شد ؟
کسي آيا پس از من مي تواند قصه ام را بازگو سازد ؟
بگويد دختري از شهر عشق و آرزو روزي اينجا بود
که درد عالم و آدم به جانش بود
و بس پر شور چون رودي خروشان بود
درونش چشمه اي جوشان ز مهر و عشق پنهان داشت
و تنها رهنماي او نداي قلب پاکش بود
که مي گفتش :"برو !
از اين سرا بار خود بربند
برو جايي که از روبه مزاجان و بخيلان بي خبر ماني
برو شايد در آنجا از هواي عشق پر گردي
و شايد باز همچون قبل
شادان دختري ز آرزو گردي
و اينسان رفت
چنين آرام و بي غوغا "
اگر چه يک صداي خسته اي آشفته مي خواند:
"هماي آرزو اينجا عجب دلتنگ ديدار رخت هستيم
و ما اينجا بسي تنها و بي خويشيم
بيا شايد کمي از سايه ات بر روي ما افتد
و از روح تو
سر شار از سعادت , باز جان گردد"
![]()

![]()
, در ضمن نگران يکي از دوستاي نتيم هم هستم خداکنه حال سوگل
.
راستي يه سوال : چرا ما آدما بعضي وقتا فکر نکرده به خودمون قول مي ديم و بعد هم خيلي زود
.
خود من حدوداً يکي دو ماه پيش فکر نکرده به خودم يه قولي دادم که الآن باعث رنجش يکي از دوستام
آخه بدبختي آدم بدقولي هم نيستم که بزنم زيرش.![]()
نمي دونم شايد هم مصلحتي بوده که من اين قول رو به خودم دادم که..... بي خيال.
فکر کنم امشب ازون شباست که حسابي بي خواب بشم
تا بيشتر از اين نصف شبي نزدم تو اون جاده خاکیه همیشگی بهتره که برم
.
خداکنه زود خوابم ببره , فردا کلي کار دارم
![]()
![]()

![]()
![]()
.خیالم راحت شد.
آخه خیلی کار دارم.
.![]()
![]()
![]()

![]()
هیسسسسس به کسی نگیا
.
.
.
. همیشه جواب بدیهای
.
.
.
.
. البته اگه
.
![]()
. فکر کنم اين ترم مي يفتم. آخه يکم سخت بود . و توي اين مدتم ![]()
.![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
) اونجا بود. وقتی مادربزرگم اونا رو می بینه داغ دلش تازه می شه و
.![]()
.
هر وقت زیادی بلبل زبونی می کردم
.![]()

يکی از دوستای صميمی بابام پارسال بعد از ۱۹ سال صاحب يه پسر خيلی خوشگل شد.
و چون به واسطهء سفرهء حضرت ابولفضل خدا اين لطف و بهشون کرد اسمش و ابولفضل گذاشتن. 
نمی دونيد اين پسر چقدر بامزه و خوردنيه 
بزرگی ديده می شد
و توی اين مدت کلی شکسته شده بودن
اما بعد از اينکه خدای مهربون اين
پسر گل رو وارد زندگيشون کرد انگار کلی جوون شدن و يه برق شاديه خاصی تو چشماشون
موج می زنه
.
برای ابولفضل جونم و خانوادهء خوبش از خداوند منان سلامتی و خوشبختی آرزومندم. 


. به نظرم بهترين عموی دنياست.
.

که کدوممون اونو بيشتر دوست داره
.
) نگه داره.
و تو زندگيش هميشه موفق باشه .



اين اولين نوشته منه. دوست دارم امروز فقط از هدفايی که برای ايجاد اين وبلاگ دارم صحبت کنم.
راستش هدف خاصی ندارم
يعنی دوست ندارم محتويات اين وبلاگ رو فقط به يه موضوع خاصی
اختصاص بدم . هر جا هر صحنهء جالبی رو که ببينم حتماْ به شما هم می گم
و اما اهداف نامشخص : 
۱. هر مطلب خوبی که داشته باشم اينجا می ذارم
.
۲. هر زمانی که دلم بگيره
دوست دارم اين وبلاگ سنگ صبورم باشه تا حرفای دلم و بهش بزنم
بلکه يه کم آروم بشم 
۳. هر وقتم که شما دوستای خوبم دلتون گرفت می تونيد رو من حساب کنيد . من يه سنگ صبور
بی نظيرم
.
ولی از شما دوستای خوبم می خوام هميشه من و همراهی کنين 
خوب اينم از اهداف (چقدر هم پر بار بودن
)
به وبلاگ من سر بزنيد سعی می کنم زياد چرت و پرت نگم 
