..:: کلبه خاکی ::..
![]()
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان راه دگر نينديشم
که همين دوست داشتن زيباست
![]()
![]()
![]()
![]()
.دوست ندارم تو کاري رو که اصلاً دلت راضي نيستي و اين تصميم رو که
.
.![]()
. منم قول مي دم تا اونجايي که بتونم هيچ ![]()
![]()
پچ پچ ميکردن و يهو قهقهه مي زدن
مات و مبهوت خيره شده بودم بهشون
گاهي چشماشونو ريز مي کردنو منو ورانداز مي کردن
هر چي ازشون سوال مي کردم جوابمو نمي دادن , انگار نمي شنيدن , شايدم مي شنيدنو
جيغ مي زدم ولي صدا نداشت مثل تو خوابا ![]()
![]()

آسمونم امشب دلش گرفته
. اون که دلش بزرگه , پس چرا نمي تونه جلوي بغضشو بگيره ؟ ![]()
واي خدا آسمون به اين بزرگي اينجوريه ديگه واي به حال بنده هاي تو.
بعضي وقتا معلوم که آسمون دلش بدجوري از روزگار پره , چون وسط گريه هاش فرياد هم مي زنه .
منم امشب دلم مثل اين آسمون گرفته , دوست دارم گريه کنم
و فرياد بزنم ولي افسوس که .....
کاش الآن زير بارون بودم , اونوقت منو آسمون هردومون با هم کلي درد و دل مي کرديم شايد اينطوري
اي کاش الآن يه جايي بودم که هيچ کس نبود , جايي که جز صداي خودم و خداي خودم و آسمون هيچ
چند وقته دلم بدجوري هواي مشهد و کرده . من ديوونه ي امام رضام
1بارم بيشتر نرفتم
اميدوارم امام رضا لايق بدونن و تابستون بطلبن که برم زيارتشون ![]()
به اميد اون روز
![]()
![]()
![]()