تبليغاتX
..:: کلبه خاکی ::..


..:: کلبه خاکی ::..

 
سلام
 
 
میلاد با سعادت بهترین بابای دنیا مبارک باشه
 
 
  اول از همه روز پدر رو به همه ی باباهای دنیا از جمله بابای خوب خودم و تبریک می گم.
 
  بعدشم کی چی می گه!!!!!
 
  می گن آدم بدقولیم  ولی باور کنید که فرصت نمی کنم بعدشم من گفتم سعی می کنم
 
  هفته ای ۱ بار آپ کنم. قول که نداده بودم ..منم دوست داشتم و سعی هم کردم  ولی نشد.
 
  راستی...!!!!
 
  امروز صبح رفتم بهشت زهرا.. کلی آروم شدم...
 
  به همچین جایی نیاز داشتم چون خیلی به هم ریخته بودم.
 
  اولش خونه ی عمومو پیدا نمی کردم توی دلم کلی ازش خواهش کردم که پیداش کنم
 
  می دونم ازم خیلی دلخور بود آخه خیلی وقت بود که بهش سر نزده بودم. وقتی پیداش کردم
 
  بی اختیار اشکام سرازیر شد...
 
  دوست داشتم بیشتر پیشش بمونم ولی متاسفانه نمی شد
 
  وقتی اومدم خونه آرامش خاصی وجودم و گرفته بود که اصلاْ قابل وصف نیست.
 
  برای عموم و بقیه اموات آرزوی آمرزش می کنم.
 
 
 
 
"بی خدایی" سبب روز سیاه من و توست
 
تیرگی های دل از شام گناه من و توست
 
 
جز خدا کیست که در سایه ی لطفش بخزیم!!!
 
رحمت اوست که هر لحظه پناه من و توست
 
 
حسن معشوق , در آفاق جهان جلوه گرست
 
زنگ در آینه ی قلب سیاه من و توست
 
 
هر که دلداده ی حق شد , دل عالم ببرد
 
تاری از طرهّ ی او مهرِ گیاه من و توست
 
 
هان مشو صید امل , اسب سفر را زین کن
 
روز و شب پیک اجل , چشم به راه من وتوست
 
 
شرممان از گنه خویش که در روز جزا
 
دست و پا و ذل لرزنده , گواه من و توست
 
 
نکته ای گویمت ای دوست , بیندیش دمی
 
دشمن ما هوس گاه به گاه من و توست
 
 
زیر این سقف منقّش خط ناموزون نیست
 
کجی دایره از طرز نگاه من و توست
 
 
گر که در کاخ ستم آتش بیداد گرفت
 
عجبی نیست که خود شعله ی آه من و توست
 
 
   
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 13:19 توسط نیلوفر| |

 
 
  دیگه حوصله ی هیچ چیز و هیچ کسی و ندارم
 
  دلم می خواد برم یه جایی که کسی نباشه
 
  خسته شدم... دیگه بریدم... آقا جون دیگه نمی تونم
 
  آخه من باید چی کار کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
  کدوم راه و باید انتخاب کنم!!! راهی و که می دونم تهش روشنیه و خطری منو تهدید نمی کنه یا
 
  را هی رو آخرش سیاهیه و پر از خطر!!!!!!!!
 
  خوب معلومه راه اولی بهتره ولی نمی دونم چرا من دو دلم!!!!!!!
 
  آخه نیلو تو چت شده !!! چرا اینقدر خودتو آزار می دی!! وقتی راه درستو می دونی پس چرا دیگه تردید
 
  داری بچه جون!!!!
 
  می دونی چیه می ترسم .... می ترسم راه اول هم راه خوبی نباشه.. می ترسم آخر اونم بیفتم
 
  تو چاه................
 
  می ترسم که یه روزی.........
 
 
 
  نیلوفرم , گل من , عزیز دلم ایتقدر خودتو سر این جریان ناحارت نکن , یه کم دیگه صبر کن
 
  شاید خیلی چیزا بهت ثابت بشه .... فقط باید صبور باشی
 
  یه جای خوش آب و هوا برات خیلی لازمه , چند روزی اگه دور از این محیط باشی درست می شی.
 
  امیدوارم همین طوری باشه که تو می گی
 
  مرسی از اینکه به حرفام گوش دادی
 
 
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 21:4 توسط نیلوفر| |

 
  سلام

  بالاخره بعد از 600 سال اومدم . خیر سرم می خواستم هفته ای 1 بار آپ کنم

  یه عاهلمه ببشخید , آخه واقعاً نمی تونستم زیاد بیام نت

  تا یه مدّت که درگیر جابجایی خونه بودیم , یه طبقه اومدیم بالاتر  ,بعدشم اینکه تا یه
 
  مدّتم پیریز تلفن اتاقم خراب بود و تازه وقتی هم که درست کردیم ,متوجه شدیم که
 
  کلاً خط تلفنمون یه نمه مکشل داره

  با تلفن که حرف می زنم هر 10-15 دقه یه بار قطع می شه  ,تو نت هم که  می یام مدام شوتم
 
  می کنه بیرون

  در حال حاضر هم هنوز درست نشده

  راستی دهلم براتون خیلی تنگیده بود
 
  اینم یه عکس بامزه س   که تقدیمش می کنم به شما دوستای خوبم 
 
 
 
 
   
 
 
 

 
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 18:29 توسط نیلوفر| |