..:: کلبه خاکی ::..
عشق را در دلم جایی نیست عشق هیچکس را به دلم راهی نیست باورم را چه شده است؟! این دلم را چه شده است؟! من چرا می ترسم؟ ترسم از عشق است یا که از باور آن؟ اما نه! درد من تردید است چه کسی می داند مرهم تردید چیست؟ چه کسی می داند ؟ و دیدگانم چشم انتظار سیمای ملیحت به چه سان اننتظار؟! مرا تا به کدامین خلوت شبانه میهمانی؟ مرا تا به کدامین میعاد بی حضورت همنشینی؟ ای قاصدک عشق مرا از این انتظار برهان و مرا در سپیده صبح همنشین باش ! سلام
آنکه میگوید دوستت می دارم،خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است، ای کاش عشق را زبان سخن بود... هزار کاکلی شاد در چشمان توست ، هزار قناری خاموش در گلوی من... عشق را ، ای کاش، زبان سخن بود... آنکه میگوید دوستت می دارم، دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را میجو یــــد، ای کاش عشق را زبان سخن بود... هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستارهء گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن بود... ![]()

![]()
![]()
![]()
... خوش گذشت جاي شما خالي
آره , همونو مي گم
.
.
![]()
![]()

![]()