تبليغاتX
..:: کلبه خاکی ::..


..:: کلبه خاکی ::..

 
سلام...

واي.. چقدر دلم واسه اين وبلاگم تنگيده بود... خيلي بي معرفتم... حالا که يه وبلاگ
 
ديگه زدم .. اينو آپ نمي کنم...

مي گن نو که مي ياد به بازار , کهنه مي شه دل آزار حکايت همينه

اووووووووف ... عجب گرد و خاکي گرفته اينجا ... در کامنت اينقدر تار عنکبوت بسته
 
 که ديگه کسي جرات نمي کنه بره توش

اينجوري نمي شه بايد يه دستي رو سر و روش بکشم

در اولين فرصت حتماً اين کارو مي کنم. ( چقدم فرصت دارم )

مثل قديما دست خالي نيومدم

=============

اي خدا........بر روي من بگشاي
لحظه اي درهاي دوزخ را.
تا به کي در دل نهان سازم
حســـــــــرت گرماي دوزخ را؟
 
ديدم اي بس آفتابي را
کوپياپي در غروب افسرد
آفتاب بي غروب من........!
اي دريغا، در جنوب! افسرد
 
بعد از او ديگر چه مي جويم؟
بعد از اوديگرچه مي پايم؟
اشک سردي تا بيفشا نم
گور گرمي تا بياسايم
 
در سکوت سينه ام دستي
دانه اندوه ميکارد

============

چه قدر الآن دلم گرفته  ... شايد به خاطر اينه که بعد از مدتها به اين خونم سر زدم شايدم
 
به خاطر گذشت سريع زمان باشه که خيلي زود مي گذره و بعضي خاطرات رو با خودش
 
 مي بره... نمي دونم !!!!!!

============

سعي ميکنم حداقل سه هفته يکبار يا ديگه ماهي يکبارو آپ کنم ...البته اگه برسم ..
 
 و اگر نتونستم لطفاً سرمو نکنيد...

============

دوستاي خوبم ,خوشحال مي شم تا آخرين لحظه اي که اين کلبه ي خاکي کاملاً رو سرم
 
 خراب شه , منو همراهي کنيد خدا نکنه
 
 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 15:9 توسط نیلوفر| |